تبلیغات
وطنم ایران - رفتار کوروش بزرگ پس از فتح کشورها
وطنم ایران
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()

نباید دلیل کردار کوروش پس از فتح کشورها راسیاست درست برای نگهداری قدرت »دانست اگر چنین باشد باید بپرسیم، پس چرا بزرگانی مانند آشوربانیپال و نبوپولاسر و بخت نصر چنین نکردند؟ اینها را بدین دلیل نمونه م یآوریم چون نزدیک به دوره کوروش بودند و کوروش از کارها و سرنوشت آنان به خوبی آگاه بود.

 اینها کسانی بودند که با بهره گیری از لیاقت و کفایت و نبوغ نظامی و سیاسی و هوشمندی خارق العاده خود دشمنان را از پای درآورده و به امپراتوری برسند و اتفاقا تا پایان عمر شکستی ندیدند و همواره پیروز و سربلند بودند. اتفاقا تجربه و آگاهیهای اینها با توجه به زندگی در نینوا و بابل که سده ها مرکز علم و دانش جهان بود، از کوروش بیشتر بوده است. ولی نه تنها بیننده نیستیم که اینها بر بنیاد زیرکی سیاسی به دشمنان خود رحم کنند و آنان را در پست خود ابقا کنند، بلکه وارون آن، میبینیم که به فجیع ترین وضع ممکن دشمنان را پس از دستگیری، کشته و به زن و کودك و مردم بیگناه هم رحم نمیکنند. پیشتر خواندیم که آشوربانیپال با شوش چه کرد. مرور کردیم که نبوپولاسر با نینوا چه کرد و همچنین فهمیدیم که بخت نصر چه بلایی بر سر معبد سلیمان و یهودیان آورد. اینجاست که به دو فرجام میرسیم. نخست اینکه نمیتوانیم کردارهای بی مانند کوروش را فقط سیاست بنامیم، چراکه کوروش این سیاست را در هیچ کتاب و سرگذشتی نخوانده و از هیچ حکمرانی نیاموخته بود که بخواهد آنرا انجام دهد. پس انجام اینکار نو و ناآزموده اتفاقا نوعی بی سیاستی میباشد.

 دوم اینکه کوروش نه نسبت به ملتش بی تفاوت است و نه یک نژادپرست خشن. او در عین ملت پرست بودن، دوستدار همه بشریت است. کوروش با ادغام ارتش پارسی و ارتش مادی و بخشبندی پست ها و مقامها میان بزرگان پارسی و مادی پاسخ هم خون بودنش را به آنها داد. افتخاری که به دیگران داده نشد. و همین است که باعث میشود گروهی بگویند، حکومت هخامنشیان اتحادیه پارسیان و مادها بود. با اینحال سیاست عفو عمومی پس از فتح شهرها و بخشش دشمنان زمین هدف وسیله را توجیه » خورده و حتا کمک به بازسازی شهرهای فتح شده و از همه اینها مهمتر نفی سیاست در جنگ، سیاست کلی کوروش بود و درباره دیگراقوام هم به کار رفت. « میکند ولی هیچ .« سیاستی برای نگهداری قدرت » بود تا « خوی بشردوستانه اش » کردار انسانی کوروش بیشتر بر اثربود. بر اثر همین خوی بشردوستانه کوروش، « با یک تیر دو نشان زدن » اشکالی ندارد که بگوییم این کار به نوعی پس از فتح کشورها، هخامنشیان صاحب یک ارتش بزرگ، با سرادارانی کارکشته و وفادار و سربازانی از جان گذشته و فداکار گشتند.

 مسئله دیگر حفظ سیستم دولتی و نظام بوروکراتیک بود که باعث میشد پندار کوروش از این بابت کاملا آسوده گردد و همه حواس خود را به سوی مرزهای بیرونی متمایل کند. از این رو است که کوروش در دوران حکومتش اساسا مشکلات درونی نداشت. گروهی به درستی کوروش را نمونه خوبی از یک ایرانیِ دوره باستان معرفی میکنند. این فرجام کاملا منطقی است. نمیتوان در نظر گرفت که کوروش ناگهان از آسمان نازل شد و با دسترسی به ماورا توانسته بود چنین رفتاری از خود بروز دهد. از سویی او چیزی از بیگانگان نیز نیاموخته بود. پس رفتار او نشان از درخشندگی فرهنگ و تربیت ایرانیان آن عصر است. بسیاری از کردارها و گفتارهای کوروش و شاهان دیگر هخامنشی از جمله نوع دوستی، علاقه به سازندگی جهان و آبادانی و تاکید بر کشاورزی و همواره شاد بودن و شاد کردن دیگران، پژوهشگران را به یاد آموزه های اوستا و زرتشت می اندازد. در یک جمله باید گفت که کوروش برخاسته و برآمده از فرهنگ همیشه سرافراز ایران است. همچنانکه خود زرتشت نیز چنین بود و او نیز یک شبه به چنین درك شگفت انگیزی از جهان دست نیافت. ولی گاهی میبینم که این موضوع بر طبق عادت ما _مثل همه موضوعات_ چنان به افراط کشیده میشود که برخی با نام مبارزه با فردگرایی و قهرمان سازی و بت سازی چنین خطابه میرانند که کوروش آدم خاصی نبود!. و او یک نمونه از ایرانی ها و آریاییها و مزداپرستان بود و او کار شگفتی نکرد. و کردار او برای بیگانگان شگفت بود و نه برای ایرانیان!.

 اینها که اتفاقا از جماعت ناسیونالیست هستند، به راحتی یکی از بزرگترین افتخارات کوروش در زمینه ارائه و اجرای حقوق بشر برای نخستین بار را رد کرده و اعلام میکنند که ایرانیان از هزاران سال پیش از کوروش شبانه روز بر مدار حقوق بشر حرکت میکردند!. این درحالی است که بر بنیاد تاریخ، مردم ایران لقب پدر را به کوروش اعطا کردند، درحالیکه پیش و پس از او این مقام به کس دیگری اهدا نشد. بر بنیاد همین مستندات هرگز هیچ شاهی به محبوبیت کوروش در ایران نرسید. و پس از کوروش نیز تا دوران ساسانیان، اثری از محبوبیت شاهان در میان همه اقوام ایرانی وجود ندارد. بله! کوروش برآمده از فرهنگ ایران است و فرهنگ ایران شایسته ستایش. ولی کوروش بهترین نمونه فرهنگی ما است. نمونه ای که هرگز تکرار نشد. همچنانکه زرتشت نیز هرگز تکرار نخواهد شد. وقتی با نگاهی کلی به تاریخ مینگریم، میبینیم که لطف و محبت کوروش به برادران مادی خود در زمانی اجرا شد که مادها 200 سال پیشینه ظلم و ستم بر پارسیان را داشتند. اگر کوروش کسی از جنس آستیاگ بود، آنوقت بیننده جنگ و خونریزی مدام میان مادها و پارسیان بودیم. درحالیکه کوروش حلقه خشونت را پاره کرد. خاص بودن کوروش حتا در میان ایرانیان، زمانی بیشتر خود را نشان میدهد که بدانیم هوخشتره شاه بزرگ و شایسته ماد که برای نخستین بار آریاییها را زیر یک چتر درآورد، با اینکه از نظر نژاد و فرهنگ و زبان و دین با کوروش هماهنگ بود، ولی در جنگ با دشمنان به هیچ اخلاقی پایبند نبود. برای نمونه او همه رهبران و بزرگان سکاهای هم نژاد آریایی که قدرت زیادی داشتند و مادها توان پیروز شدن بر آنان را نداشتند، را به یک میهمانی شاهانه دعوت کرده و پس از نوشاندن مقدار بسنده شراب، همه آنها را یکجا به قتل رساند و سپس به قوم آنان حمله کرده و به فجیعترین وضع ممکن آنها را کشتار نمود. در حالیکه میان سکاها و مادها پیمان دوستی بسته شده بود. در ادامه بررسی روند تاریخ خواهیم دید که سایر شاهان ایرانی نیز اگرچه حتا بدترین آنها هم شایسته همسنجی با سلاطین جبار دیگر کشورها نیستند، ولی هیچکدام را با کوروش نیز نمیتوان همسنجی کرد. و این فقط کوروش در همه فرهنگها یاد شده است. باور استوره شناسان « نمادی از انسانیت » و « انسان کامل » است که از او به شکل بر این است که اگرچه به دلیل ضربه های ویرانگر بیگانگان نام و یاد کوروش و البته داریوش از میان رفت ولی شخصیت و صفات و ویژگیهای اینها به نامهایی دیگر در استوره ها تزریق شده و در طول هزار هها، اینها قهرمانان ملی ما باقی ماندند.
http://myloveachaemenian.blogfa.com/




Upload Music