تبلیغات
وطنم ایران
وطنم ایران
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()



با سلام به همه ی ایرانیان .
امیدوارم از وب من لذت ببرید.
نظرات شما دلگرمی منه، پس نظر یادتون نره.
درود بر همه ی پارسیان.

"در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست . . .

هیچکس سوار بر اسب نیست . . .

هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید . . .

هیچکس سر افکنده و شکست خورده نیست . . .

هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد  . . .

از افتخارهای ایرانیان این است که هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیکره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یک تصویر برهنه و عریان وجود ندارد."






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 آذر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()
با سلام به همه ی خواننده های عزیز

این، آخرین پست و آپ منه!
متاسفانه از امروز به خاطر مشکلات و مشغله دیگه نمیتونم وبم رو آپ کنم و این آخرین باریه که پست جدیدی اضافه میشه!

به امید موفقیت همگی، و به امید قهرمانیه چلسی!

چاکر همه ی عاشقای چلسی





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 آذر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()

در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست، وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم‏ها پیچید و آنگاه که خیمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. هشتاد و چهار کودک و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی که همه هستی‏شان را در آغوش گرفته بود، گذشتند. تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاه‏قاهی که با آه آه کودکان گره می‏خورد، گستره میدان شعله‏ور را می‏پوشاند.

دشمن به جشن و سرور ایستاده است و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه‏های آراسته، به انتظار کاروانی هستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکسته‏ترین دل و تاول‏زده‏ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده آمده است.

زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمده‏اند. همه را اندیشه این است که با فرو نشستن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شکسته است.

اما خروش رعدگونه زینب‏(س)، آذرخش خشم سجاد(ع) و زمزمه حسین‏(ع)بر نیزه، همه چیز را شکست. شهر یکپارچه ضجه و اشک و ناله شد و باران کلام زینب جانها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده‏ها به میهمانی چشم‏های بسته آورد.


http://images.persianblog.ir/134783_fzualaxR.jpg
چهل روز گذشت. حقیقت، عریان‏تر و زلال‏تر از همیشه از افق خون سربرآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانه‏ترین غروب، در گمنامترین زمین، در عطشناک‏‌ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ‏های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند.

چهل روز آسمان در سوگ قربانیان کربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت‏حسین‏علیه السلام شد. چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تکامل است و مگر ما سرما و گرما را به «چله‏» نمی‏شناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور، با چهل روز به کمال نرسید.

اینک، چهل روز است که هر سبزه می‏روید، هر گل می‏شکفد، هر چشمه می‏جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار مظلوم قربانگاه عشق است. چهل روز است که انقلاب از زیر خاکستر قلب‏ها شراره می‏زند. آنان که رنج پیمان‏شکنی بر جانشان پنجه می‏کشید و همه آنان که شاهد مظلومیت کاروان تازیانه و اشک و اندوه بودند و همه آنان که وقتی به کربلا رسیدند که فقط غبار صحنه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمه‏های نیم سوخته را دیدند، اینک برآشفته‏اند، بر خویش شوریده‏اند. شلاق اعتراض بر قلب خویش می‏کوبند و اسب جهاد زین می‏کنند. چهل روز است که یزید جز رسوایی ندیده و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود می‏پیچد و حق در سیمای کودکانی داغدار و دیدگانی اشکبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینک، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است که در تفتیده‏ترین روز در صحرای تف در خاک حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.

http://winbmi.persiangig.com/Hosain/ashuora(wWw.Juyom.2ir.ir).gif

اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلک‏های بسته را می‏کوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می‏خواند.

اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن. هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن. و کدامین دست محبت‏آمیز است تا دستی را که چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟ کدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بی‏سوار را زین خواهد کرد؟

http://up.iranblog.com/images/qmq4kbalec1d3dunspxv.jpg

اربعین است. عشق با تمامی قامت‏ بر قله «گودال‏» ایستاده است. دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخل‏های بارور، سربرآورده و حنجره‏ای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می‏کشید، آسمان در آسمان به جست‏وجوی همصدا و همنوا سیر می‏کند. راستی، کدامین یاوری به «همنوایی‏» و همراهی برمی‏خیزد؟

http://errooortm.com/group/img/up/1261796853.jpg

ایام باروری عشق و ایثار، عاشورای حسنی به همه ی ایرانی ها و مسلمونای عزیز تسلیت


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آبان 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()

عید قربان، روز ثبوت و اثبات عشق و تسلیم است؛ روزی که انسان در برابر معشوق، هیچ بودن همه چیز را می‌پذیرد، خود و همه چیز را فدای او می‌کند و «تعبد» را که نتیجه عرفان، شهود و دیدن یار است، به معرض دید می‌گذارد.

عید قربان، از اعیاد مهم اسلامى و یادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهیم(ع) در برابر پروردگار خویش است، آن جا که فرمان حق براى ذبح اسماعیل صادر شد و ابراهیم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى این فرمان شد و اسماعیل را به قربانگاه برد و کارد بر حلقومش نهاد، ولى ندایى رسید که اى ابراهیم از عهده این آزمون الهى برآمدى، دست نگهدار که فرمانبردارى خویش را به درستى اثبات کرده‌اى.

این روز، روز عید و خوشحالى و سرور است. زیرا علاوه بر این که بنده‌اى مخلص از آزمونى دشوار، سربلند بیرون آمد و بندگى خویش را در پیشگاه خداى بزرگ ثابت کرد، گروه عظیمى از بندگان مخلص خدا به او تاسى جسته، به زیارت خانه خدا مى‌شتابند و مراسم منا و از جمله، قربانى را انجام مى‌دهند.


عید قربان به همگی مبارک



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 آبان 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()
وقتی که 2 بازیکن ایرانی در تیمی به بزرگی پرسپولیس، این چنین شوخی زننده ای در مقابل چندین دوربین و میلیون ها ایرانی، با فضاحت تمام انجام میدهند، من به عنوان یک ایرانی چیزی در دهانم برای گفتن نمیچرخد . . .
کشور های بیگانه و حرف های آنها و مشکلاتی که درپیش روی جامعه ی مسلمان ایران هست، به کنار . . .
اشخاصی را که این صحنه ی زننده را در خانه هایش دیدند، در حالی که انتظار دیدن یک بازی زیبا را داشتند، به کنار . . .
انتشار اخبار به شکلی طعنه آمیز در صفحه ی اول یکی از بزرگترین سایت های جامعه ی مجازی دنیا (یاهو)
، به کنار . . .
تمسخر فرهنگ جامعه ی ایران توسط رسانه های بیگانه را کجای دلمان بگذاریم؟؟
وقتی رئیس (همیشه خندان) فدراسیون فوتبال، این فاجعه را "تنها یک شوخی زشت" میداند، دیگر چیزی برای گفتن باقی نمی ماند . . .
مطمئنا این واقعه چیزی بالا تر از یک "شوخی زشت" است، چیزی فراتر از ضعف اخلاق در فوتبال، و حتی چیزی فراتر از یک واقعه ی فوتبالی است . . .
این وضعیت اسفبار، یک بحران اجتماعی و فرهنگی است، جایی که 2بازیکن مطرح در جامعه ی ایران، دریکی از مطرح ترین تیم های ایران و در مقابل دیدگان همه، چنین کار زشت و زننده ای را نه یک بار، بلکه 2بار (برای تثبیت فقدان شعور و فرهنگ اجتماعی و وخامت موضوع!) انجام میدهند، جز تاسف چه کار دیگری برای من ایرانی باقی می ماند؟؟
من نوعی که به فرهنگم میبالم، دیگر چه چیزی در مقابل این بی فرهنگی فاحش برای گفتن دارم؟؟
از ماست که بر ماست . . .این فاجعه، نوزادی بوده است که سال هاست در فوتبال و جامعه ی ما در حال رشد بوده، و اکنون تبدیل به یک ناهنجاری بالغ شده است!
وقتی بازیکنان انواع حرکات عجیب و غریب و زننده -هرچند ریز ولی مهم- را در مستطیل سبز انجام میدادند، و ما به مثل پدری دلسوز بر آنان میبیخشیدیم، وقتی بازیکنان خبرنگاران را مورد اصابت ترکش های عصبانیت خود -از حوادث دیگر- میکنن، ما سکوت میکنیم، وقتی بازیکنان در ملا عام روزه خواری میکنند و ما انواع کلاه های شرعی را برای آنها میسازیم، دیگر نمیشود به این وضعیت ناراحت کننده اعتراض کرد.
چرا که این گردابی که در حال بلعیدن فرهنگ ماست، همان نوزادیست که ما به آن اجازه ی نمو را داده ایم . . .
پس خورده گرفتن فقط به این 2 خاطی، دور از انصاف است، چرا که تک تک ما در این بی شرمی بارز مقصریم . . . ماییم که اجاره ی پا گرفتن این ناهنجاری هارا در جامعه میدهیم، و  این میدان فراخ بی توجهی به همین ناجاری ها، عرصه ی پا گرفتن آن چیزی است که اکنون باعث سر خوردگی من ایرانی شده است . . .
به امید روزی که هر کس، این حقیقت را در یابد که نه فقط در مقابل خودش، بلکه گاهی در مقابل یک جامعه مسئول است، به امید اینکه ما دیگر شاهد چنین لطماتی به فرهنگ غنی و از یاد رفته ی خوب نباشیم . . .




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 آبان 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()


داریوش در 1142 پیش از تاریخ خورشیدی پس از مرگ كمبوجیه Cambyses و فرونشاندن شورش بردیای دروغی Gaumata از سوی بزرگان ایران به پادشاهی برگزیده شد. داریوش هنگامی به پادشاهی رسید كه به سبب غیبت زیاد كمبوجیه از ایران و رویداد گئوماتا، تمام استانهای كشور در شورش بسر میبرد. داریوش برای بازگردانیدن آرامش و برقراری یكپارچگی كشور 70 سال جنگید و در نزدیك به 20 جنگ شركت كرد و سرانجام شاهنشاهی ایران را كه رو به نیستی میرفت دوباره زنده كرد و دوران پادشاهی شاهنشاهان هخامنشی را به اوج خود رساند. در دوران او ایران از 30 استان (ساتراپ ) تشكیل شد و مصر ششمین استان ایران بود.

داریوش در سال 517 پیش از میلاد به مصر رفت و آئین مصریان را گرامی شمرد و پرستشگاهی در آمون Ammon برای آنان ساخت و بدینگونه بار دیگر آزادی ادیان در شاهنشاهی ایران را كه كوروش بزرگ بنیانگزار آن بود به جهانیان یادآور گردید.

برای یاری به تجارت خارجی مصر داریوش كانال سوئز را میان دریای مدیترانه و دریای سرخ گشود. شاهراه میان ممفیس پایتخت مصرو شهر كوروش (دركنار رود سیحون در شمال شرقی ایران) و شاهراه بین سارد و شوش به درازای 2400 كیلومتر، از جمله راههایی است كه داریوش در سراسر كشور پهناور شاهنشاهی ایران ساخت و با برقراری سیستم چاپار Post میان این استانها پیوند و پیوستگی بوجود آورد. داریوش برای دریافت مالیات روشی دادگسترانه پدید آورد و همواره ماموران دولت خود را زیر نظر داشت و آنان را از ستم و جور به مردم پرهیز میداشت. در زمان او برای نخستین بار در ایران سكه طلا زده شد كه "داریك" نام داشت.

او افزون بر ارتشی نیرومند، سپاه جاویدان را بنیاد نهاد كه 10 هزار تن بودند و هیچگاه از شمار آنان كم نمیشد و همیشه آماده جانبازی در راه انجام فرمان پادشاه بودند. جنگ مشهور ماراتن Marathon از جمله جنگهای میان ایران و یونان بود كه در دوران داریوش روی داد. تاریخ دانان به داریوش لقب بزرگ داده اند و پس از او بسیاری از نام آوران تاریخ از جمله اسكندر، پادشاهان سلوكی، پادشاهان ساسانی و خلفای بنی امیه و بنی عباس هریك به گونه ای از روش كشورداری داریوش بزرگ تقلید كرده اند. داریوش در 1007 سال پیش از شروع سال خورشیدی در گذشت.



نوشته شده در تاریخ شنبه 7 آبان 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()

تقویم را نگاه کن، هفتم آبان نزدیک است. اما:

چرا در مقابل ستون روز هفتم آبان چیزی ننوشته اند؟؟؟؟؟؟؟؟

مگر اینجا ایران نیست؟؟؟؟؟؟؟؟

مگر هفتم آبان زاد روز کورش کبیر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟

مگر کورش بزرگ پدر ایران زمین نیست؟؟؟؟؟؟؟

مگر پدر ایران زمین - کورش کبیر - بنیانگذار حـــــــــــقـــــــــــــو ق بــــــــــــشـــر نیست؟؟؟

ما را چه شده؟؟؟ به کدامین سو رو نهاده ایم که چنین روزی را بیگانگان بیش از ما ارج می نهند؟؟؟

ما ایرانی نیستیم؟؟؟ یا اینجا ایران نیست؟؟؟ یا آنها از ما ایرانی ترند؟؟؟ یا کورش ما را از ما جدا و مال خود کرده اند.



ما که آرامگاه باستانمان را به آب می بندیم پس  فراموشی مصلحتی چنین روزی هم به سان آب خوردن است در نزد ما..که از قدیم گفته اند آنکس که خواب است میتوان  بیدار نمود ولی آنکس که خود را به خواب زده هرگز نمی توان بیدارش کرد.

به هر حال جدای سخن در پرده گفتن، این روز بزرگ را بر همه ایرانیان راستین از طرف خود و همه دوستان تبریک عرض می نمایم.

 
به یادتان می آورم که زیباترین کردار آدمی مهربانی اوست.
پس مهربان باشید ، چه با دوست و چه با دشمن.
که مهربانی دوست را بزرگ کند .و دشمن را دوست.
کــــــــــــــــــــــــــــــو ر ش کـــبیر

به امید روزی که ایرانی (آن دسته از دوستان اندک ولی کم لطف) شکوه نام کورش را درک کند و کوروش را
نه در مقابل دین و خدا بلکه بنده ی خوب خدا بداند . . .
و به امید آن که در چنین روز زیبایی دل خود را به درد آمده نبینیم به خاطر آنچه در قبال این بزرگ مرد پارسی کوتاهی میشود . . .


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()

نباید دلیل کردار کوروش پس از فتح کشورها راسیاست درست برای نگهداری قدرت »دانست اگر چنین باشد باید بپرسیم، پس چرا بزرگانی مانند آشوربانیپال و نبوپولاسر و بخت نصر چنین نکردند؟ اینها را بدین دلیل نمونه م یآوریم چون نزدیک به دوره کوروش بودند و کوروش از کارها و سرنوشت آنان به خوبی آگاه بود.

 اینها کسانی بودند که با بهره گیری از لیاقت و کفایت و نبوغ نظامی و سیاسی و هوشمندی خارق العاده خود دشمنان را از پای درآورده و به امپراتوری برسند و اتفاقا تا پایان عمر شکستی ندیدند و همواره پیروز و سربلند بودند. اتفاقا تجربه و آگاهیهای اینها با توجه به زندگی در نینوا و بابل که سده ها مرکز علم و دانش جهان بود، از کوروش بیشتر بوده است. ولی نه تنها بیننده نیستیم که اینها بر بنیاد زیرکی سیاسی به دشمنان خود رحم کنند و آنان را در پست خود ابقا کنند، بلکه وارون آن، میبینیم که به فجیع ترین وضع ممکن دشمنان را پس از دستگیری، کشته و به زن و کودك و مردم بیگناه هم رحم نمیکنند. پیشتر خواندیم که آشوربانیپال با شوش چه کرد. مرور کردیم که نبوپولاسر با نینوا چه کرد و همچنین فهمیدیم که بخت نصر چه بلایی بر سر معبد سلیمان و یهودیان آورد. اینجاست که به دو فرجام میرسیم. نخست اینکه نمیتوانیم کردارهای بی مانند کوروش را فقط سیاست بنامیم، چراکه کوروش این سیاست را در هیچ کتاب و سرگذشتی نخوانده و از هیچ حکمرانی نیاموخته بود که بخواهد آنرا انجام دهد. پس انجام اینکار نو و ناآزموده اتفاقا نوعی بی سیاستی میباشد.

 دوم اینکه کوروش نه نسبت به ملتش بی تفاوت است و نه یک نژادپرست خشن. او در عین ملت پرست بودن، دوستدار همه بشریت است. کوروش با ادغام ارتش پارسی و ارتش مادی و بخشبندی پست ها و مقامها میان بزرگان پارسی و مادی پاسخ هم خون بودنش را به آنها داد. افتخاری که به دیگران داده نشد. و همین است که باعث میشود گروهی بگویند، حکومت هخامنشیان اتحادیه پارسیان و مادها بود. با اینحال سیاست عفو عمومی پس از فتح شهرها و بخشش دشمنان زمین هدف وسیله را توجیه » خورده و حتا کمک به بازسازی شهرهای فتح شده و از همه اینها مهمتر نفی سیاست در جنگ، سیاست کلی کوروش بود و درباره دیگراقوام هم به کار رفت. « میکند ولی هیچ .« سیاستی برای نگهداری قدرت » بود تا « خوی بشردوستانه اش » کردار انسانی کوروش بیشتر بر اثربود. بر اثر همین خوی بشردوستانه کوروش، « با یک تیر دو نشان زدن » اشکالی ندارد که بگوییم این کار به نوعی پس از فتح کشورها، هخامنشیان صاحب یک ارتش بزرگ، با سرادارانی کارکشته و وفادار و سربازانی از جان گذشته و فداکار گشتند.

 مسئله دیگر حفظ سیستم دولتی و نظام بوروکراتیک بود که باعث میشد پندار کوروش از این بابت کاملا آسوده گردد و همه حواس خود را به سوی مرزهای بیرونی متمایل کند. از این رو است که کوروش در دوران حکومتش اساسا مشکلات درونی نداشت. گروهی به درستی کوروش را نمونه خوبی از یک ایرانیِ دوره باستان معرفی میکنند. این فرجام کاملا منطقی است. نمیتوان در نظر گرفت که کوروش ناگهان از آسمان نازل شد و با دسترسی به ماورا توانسته بود چنین رفتاری از خود بروز دهد. از سویی او چیزی از بیگانگان نیز نیاموخته بود. پس رفتار او نشان از درخشندگی فرهنگ و تربیت ایرانیان آن عصر است. بسیاری از کردارها و گفتارهای کوروش و شاهان دیگر هخامنشی از جمله نوع دوستی، علاقه به سازندگی جهان و آبادانی و تاکید بر کشاورزی و همواره شاد بودن و شاد کردن دیگران، پژوهشگران را به یاد آموزه های اوستا و زرتشت می اندازد. در یک جمله باید گفت که کوروش برخاسته و برآمده از فرهنگ همیشه سرافراز ایران است. همچنانکه خود زرتشت نیز چنین بود و او نیز یک شبه به چنین درك شگفت انگیزی از جهان دست نیافت. ولی گاهی میبینم که این موضوع بر طبق عادت ما _مثل همه موضوعات_ چنان به افراط کشیده میشود که برخی با نام مبارزه با فردگرایی و قهرمان سازی و بت سازی چنین خطابه میرانند که کوروش آدم خاصی نبود!. و او یک نمونه از ایرانی ها و آریاییها و مزداپرستان بود و او کار شگفتی نکرد. و کردار او برای بیگانگان شگفت بود و نه برای ایرانیان!.

 اینها که اتفاقا از جماعت ناسیونالیست هستند، به راحتی یکی از بزرگترین افتخارات کوروش در زمینه ارائه و اجرای حقوق بشر برای نخستین بار را رد کرده و اعلام میکنند که ایرانیان از هزاران سال پیش از کوروش شبانه روز بر مدار حقوق بشر حرکت میکردند!. این درحالی است که بر بنیاد تاریخ، مردم ایران لقب پدر را به کوروش اعطا کردند، درحالیکه پیش و پس از او این مقام به کس دیگری اهدا نشد. بر بنیاد همین مستندات هرگز هیچ شاهی به محبوبیت کوروش در ایران نرسید. و پس از کوروش نیز تا دوران ساسانیان، اثری از محبوبیت شاهان در میان همه اقوام ایرانی وجود ندارد. بله! کوروش برآمده از فرهنگ ایران است و فرهنگ ایران شایسته ستایش. ولی کوروش بهترین نمونه فرهنگی ما است. نمونه ای که هرگز تکرار نشد. همچنانکه زرتشت نیز هرگز تکرار نخواهد شد. وقتی با نگاهی کلی به تاریخ مینگریم، میبینیم که لطف و محبت کوروش به برادران مادی خود در زمانی اجرا شد که مادها 200 سال پیشینه ظلم و ستم بر پارسیان را داشتند. اگر کوروش کسی از جنس آستیاگ بود، آنوقت بیننده جنگ و خونریزی مدام میان مادها و پارسیان بودیم. درحالیکه کوروش حلقه خشونت را پاره کرد. خاص بودن کوروش حتا در میان ایرانیان، زمانی بیشتر خود را نشان میدهد که بدانیم هوخشتره شاه بزرگ و شایسته ماد که برای نخستین بار آریاییها را زیر یک چتر درآورد، با اینکه از نظر نژاد و فرهنگ و زبان و دین با کوروش هماهنگ بود، ولی در جنگ با دشمنان به هیچ اخلاقی پایبند نبود. برای نمونه او همه رهبران و بزرگان سکاهای هم نژاد آریایی که قدرت زیادی داشتند و مادها توان پیروز شدن بر آنان را نداشتند، را به یک میهمانی شاهانه دعوت کرده و پس از نوشاندن مقدار بسنده شراب، همه آنها را یکجا به قتل رساند و سپس به قوم آنان حمله کرده و به فجیعترین وضع ممکن آنها را کشتار نمود. در حالیکه میان سکاها و مادها پیمان دوستی بسته شده بود. در ادامه بررسی روند تاریخ خواهیم دید که سایر شاهان ایرانی نیز اگرچه حتا بدترین آنها هم شایسته همسنجی با سلاطین جبار دیگر کشورها نیستند، ولی هیچکدام را با کوروش نیز نمیتوان همسنجی کرد. و این فقط کوروش در همه فرهنگها یاد شده است. باور استوره شناسان « نمادی از انسانیت » و « انسان کامل » است که از او به شکل بر این است که اگرچه به دلیل ضربه های ویرانگر بیگانگان نام و یاد کوروش و البته داریوش از میان رفت ولی شخصیت و صفات و ویژگیهای اینها به نامهایی دیگر در استوره ها تزریق شده و در طول هزار هها، اینها قهرمانان ملی ما باقی ماندند.
http://myloveachaemenian.blogfa.com/



نوشته شده در تاریخ شنبه 16 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()


واپسین سخنان کورش بزرگ


حال که مرگ من فرا رسیده است ایران را مقتدر ترین کشور آسیا به دست شما می سپارم. من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزّت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم. تمام آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچگاه مغرور نشدم و خودپسندی را هرگز به خود راه ندادم. در پیروزی های بزرگ، هیچگاه پا از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت ننمودم. حال که آخرین لحظات زندگی را سپری می کنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می دانم زیرا فرزندانم همگی عاقل و نیرومند….

هستند و وطنم ایران از همه جهت مقتدر و با شکوه است. آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد. آیا با چنین موفقیتهایی نباید با خیالی آسوده چشم از جهان فروبندم. ای پسران عزیزم من هردوی شما را به خدا و سرزمینم را به شما می سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می خواهید که رضای خاطر من فراهم گردد دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشد. هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید، اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز افزون تر می شود ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر می شوید و به پایان حکومت خود نیز نزدیک خواهید شد. از تاریخ درس بگیرید. انفاق در میان خانواده پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می کند و ظلم و ستم دشمنی و کینه را ایجاد می کند. همیشه از کسانی عبرت بگیرید که در زندگی سرافراز بودند و پای از راه عدالت ونیکی بیرون ننهادند. فرزندان من، پس از مرگ بدنم را در طلا و نقره و امثال آن نپوشانید، زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید زیرا که مهد همه نیکی ها، ثروتها و زیباییهاست. من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این امر برایم از همه لذتهای زندگی بالاتر بود. اکنون حس می کنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می شود و بسی سبک شده ام. این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت. اگر از میان شما کسی می خواهد دستم را لمس کند و فروغ چشمانم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نخواهم بود دور من گرد آیید، حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی دهم بدن بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید. پس از مرگ من همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جانم در آن خاک شده است فرا خوانید و از همگی پذیرایی نمایید. از هر شهری که آمدند بگذارید با رسومات و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود. اینک برای آخرین بار می گویم که بهترین ضربتی که به دشمنان می توانید وارد کنید این است که: با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید.



واپسین سخنان داریوش بزرگ

اینک که من از دنیا میروم ۲۵ کشور جزو امپراتوری ایران است. در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران محترم شمرده می شوند. جانشین من خشایار باید بداند همانند من در حفظ این کشور بکوشد و راه نگهداری این سرزمین ها این است که در امور داخلی آن ها دخالت نکند و مذهب آنها را محترم بشمارد. اکنون که من از دنیا می روم تو ۱۲ کرور زر در خزانه سلطنتی داری و این زرها یکی از ارکان قدرت توست زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نمی باشد بلکه به ثروت نیز می باشد البته به خاطر داشته باش که تو باید به زرها بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی ، من نمی گویم که در موقع ضروری از آن برداشت نکنی زیرا قاعده زر در زرخانه این است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنی اما در اولین فرصت آنچه برداشتی برگردانی مادرت آتوسا بر من حق دارد و پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن ۱۰ سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در کشور هستم من روش ساختن این انبارها را که با سنگ بنا می شود و به شکل استوانه ای است را از کشور مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آید و غله بدون اینکه فاسد شود چند سال می ماند تو باید بعد از من ساختن انبارهای غله را ادامه دهی تا اینکه همواره آذوغه۲ یا ۳ سال کشور ذخیره باشد. هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگیری و آنها به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند تو نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو نا چاری که رعایت دوستی را بنمایی . کانالی را که می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ ایجاد کنم به اتمام نرسیده و تمام کردن آن از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید این کانال را به اتمام برسانی همچنین عوارض تردد کشتی ها نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان ترجیح دهند که از آن نگذرند. اکنون قشونی به مصر فرستاده ام تا در قلمرو ایران نظم برقرار سازد ولی فرصت نکردم قشونی به یونان بفرستم . تو با ارتشی قوی و نیرومند به یونان حمله کن و به آنان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را نابود کند. توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و مملق را به خود راه مده چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای اینکه آنها در هنگام اخذ مالیات بر مردم مسلط نشوند. قانونی وضع کن که تماس آنها با مردم کمتر شود. افسران و سربازان را راضی نگهدار چرا که اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نمی توانند معامله متقابل کنند اما در میادین نبرد تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدنشان. امر آموزش را ادامه بده تا اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و عقل آنها فزونی یابد در این صورت با اطمینان بالاتری می توانی سلطنت نمایی. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور مکن که پیرو کیش تو باشند و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس آزاده است از هر کیش و آیینی که میل دارند پیروی نمایند. پس از مرگ بدنم را بشوی و آنگاه در کفن بپیچان و در تابوت سنگی قرار ده و در قبر بگذار اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که تابوت مرا بینی دریابی که پدرت زمانی پادشاهی مقتدر بوده است و تو نیز همچون من روزی خواهی مرد و با دیدن تابوت من غرور بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایید و وصیت کن تا پسرت نیز در مورد تو چنین نماید. زنهار زنهار هرگز هم مدعی و هم قاضی نیست به کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن را بررسی و حکم نماید زیرا مدعی اگر قاضی شود ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا قاعده این است که وقتی کشوری آباد نشود رو به ویرانی خواهد رفت. آباد کردن حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار ده. عفو و سخاوت را فراموش مکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهی عفو و سخاوت است ولی موقعی است که نسبت به تو خطایی کرده باشند و تو آن را عفو کنی ظلم کرده ای دیگر چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی غیر از تو که اینجا هستند عنوان داشتم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کردم و آنک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگ من نزدیک است.

http://www.vatanfa.com


نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()

یکروز ، صبح زود ، ازل بود یا ابد

فرقی نمی کند ، سر این راه نا بلد

پا کردم عقل را و بسی راه ، دور شد

نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد

یکروز ، صبح زود رسیدم که : اَالسلام

یکروز ، صبح ، جای صنم گفتم : الصمد

عیسی که نیستی پدر تو امام بود

این بار چندم است که گهواره حرف زد؟

ای آب نونهال که یک قطره ی شما

کافیست در شکستن اندام پیر سد

تو آن ستاره ای که تمام منجمان

حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد

نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟

جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟

دریا کنار مرقد تو موج میزند

ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ

از یک شروع می شوی و هفت مرتبه

در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد

هر کس که میدهد به تو از دور یک سلام

وقت جواب ، مضربی از هشت می شود

اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!

آنجا منم ، منم ، منم و این "منم " چه بد!

من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا

من قصد کرده ام بروم یا علی مدد

ولادت امام هشتم به همه مبارک . . .



نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()


زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.


کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند.

 وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد.



نوشته شده در تاریخ جمعه 15 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()
مسجدی که در آتش نفرت سوخت+تصاویر
تصاویر اقدام اخیر شهرک نشینان صهیونیست در به آتش کشیدن مسجد طوبا در شمال فلسطین، بیش از پیش کینه و نفرت صهیونیستی از جهان اسلام و ماهیت اسلام ستیزی این رژیم غاصب و اشغالگر را نشان داد.
مهر: شهرک نشینان صهیونیست روز دوشنبه گذشته با یورش به مسجد طوبا در شمال فلسطین آن را آتش زدند.










همیشه حسرت این رو خوردم که چرا کوروش اون یهودیارو از بدبختیا و مکافاتی که توش بودن نجات داد که حالا مثل ی تومور بد خیم به جون دنیا بیفتن . . . .
چند جنایت دیگه باید ببینیم تا غیرتمون گل کنه؟؟
هر روز ی اهانت تازه . . .
فک نمیکنم کسی به جز مهدی (ع) بتونه این مردمو از خواب بیدار کنه . . .
"اللهم عجل لولیک الفرج"
به امید روزی که دیگه اسم اسرائیل و اسرائیلی  نشنویم . . .


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()
    بخش بندی نگار فروهر :

    دم پرنده

    دو آویز طرفین دم

    دو بال گشوده

    پرهونی(دایره ای)که میان دو بال است

    مردی که از دایره بالا می رود

    حلقه در دست چپ

    دست راست

 

 





دم پرنده :
 دم پرنده به سه ردیف پر نمایش داده شده که روی هم را پو شانیده اند و به مفهو سه خصلت بد یعنی : اندیشه زشت(دشمت) گفتار زشت (دزوخت) کردارزشت(دزورشت) می باشد که انسان در زندگی باید آنها را به زیر گذارد و روبه بالا نهد به کمال و جایگاهی که لاییق آن است برسد در غیر این صورت شخص به فضول پرنده که از دم آن پایین می آید مبدل می شود و خصوصیات پستی به خود می گیرد
.


برای دیدن بقیه ی خصوصیات به ادامه مطلب بروید . . .





ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مهر 1390 توسط The Legend Persian | نظرات ()




دروازه ی ملل هم بنایی در تخت جمشید است كه به دست هنر مندان 28 ملت تحت سلطه  ایران ساخته شده است . دو طرف در ورودی دو گاو ساخته شده ، نقش گاو برگرفته از هنر آشوری است .چرا كه گاو در آشور به معنای دوستی بین ملت ها است . گاو اولین حیوان آفریده شده توسط اهورا مزدا و سر منشأ همه ی حیوانات است . در تخت جمشید گاو به عنوان یابنده،  نگهدارنده و سمبل بركت و نگهبان می باشد .

بالای قسمت ورودی و خروجی دروازه ی ملل به 3زبان پارسی ، ایلامی و بابلی كتیبه هایی نوشته شده است كه خشایار شاه به یاری اهورا مزدا این دروازه را برای تمام ملل ساخته است و به همین دلیل به آن دروازه ی ملل می گویند و نیز مجسمه هایی از گاو یا بالهای افراشته عقاب و نیز انسان در قسمت خروجی دروازه ملل وجود دارد . چرا كه به عقیده ی باستانیان ، داناترین موجود انسان است و بال عقاب و بدن گاو نیز از همه ی موجودات قوی تر است و این سمبل شاه را قدرتمندترین و دانا ترین موجود و نگهبان كشور نشان داده است . در كتیبه این كاخ آمده: « این دروازه همه ملت ها را من به خواست اهورامزدا ساختم.

بسا ساختمان های خوب دیگر در این پارسه كرده آمد كه من برآوردم و پدرم (داریوش)؛ هر آن بنایی كه زیبا می نماید، همه را به تایید اهورامزدا ما ساختیم.» نمایندگان ملت های تابع امپراتوری هخامنشی برای ورود به تخت جمشید، از این دروازه عظیم می گذشتند و پس از اندكی انتظار در تالار كاخ، با عبور از یك خیابان به سمت كاخ آپادانا و كاخ صد ستون حركت می كردند.













Upload Music